تبلیغات
نسیم جنت - حق و باطل(3)
نسیم جنت
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 بهمن 1389 توسط خادم المهدی | نظرات ()


قسمت سوم

آفرینش انسان

ما انسان را در بهترینِ صورت و سیرت آفریدیم (1) بزرگا خداوندی كه نیكوترین آفرینندگان است (2).

آنچه ملائك نمی‌دانستند:

بشر، مهمان تازه وارد كرة زمین است. از آفرینش جهان، كرّوبیان، فرشتگان، حیوانات و جنبندگان، سال‌های درازی می‌گذشت، كه بشر پای بر عرصة خاكی گذاشت (3).

آنگاه كه خداوند، ارادة آفرینش انسان كرد تا او را نمایندة خویش بر زمین بگمارد، فرشتگان را از این ارادة خویش آگاه ساخت. فرشتگان با شنیدن این خبر، گفتند: خداوندا، آیا كسی را می‌آفرینی كه در آنجا فساد كند و خون‌ها بریزد؟

در هیچ جای قرآن، شاهدی از انكار خداوند بر این گفته ملایك یافت نمی‌شود.

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»

و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه‌ای می‌آفرینم، گفتند: آیا كسی را می‌آفرینی كه در آنجا فساد كند و خون‌ها بریزد و حال آنكه ما به ستایش تو تسبیح می‌گوییم و تو را تقدیس می‌كنیم؟ گفت: من آن دانم كه شما نمی‌دانید. (4)

برخی در علت این سخن ملایك گفته‌اند: پیش از آن، كسانی بودند كه مفسد فی الارض بودند و ملائكه این را می‌دانستند. این پاسخ درست نیست؛ چون در این آیه خداوند فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ». دیگر اینكه خداوند فرمود: من در زمین خلیفه‌ای می‌آفرینم؛ صحبت از مدل پیشین نبود. اگر مدل قبلی همه همانند ما بوده‌اند و نیكانی داشته‌اند، ملایكه این گونه نمی‌گفتند. اینها چیزی ندیده بودند و به همین دلیل خداوند فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»

من از این آفریده چیزی می‌دانم كه شما نمی‌دانید.

همة انسان‌ها، جز معصومان(ع) چون جاهل‌اند، به نوعی در زمین فساد می‌كنند. این خلیفة خداوند زمین را نمی‌شناسد. با قدرت و اراده‌ای كه خداوند به او داده است، دست به طبیعت می‌زند و پیوندهای در هم پیچیده و سیستم نظام‌مند عالم را كه مخلوق احسن خداست، خراب می‌كند.

از نگاه ملایك، كار انسان تباه كردن است: «قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا» و خون ریزی: «وَیَسْفِكُ الدِّمَاءَ» چون خداوند او را خلیفه نهاده است، بنابراین به او اراده داده است و از سوی دیگر دارای جهل است و نتیجه آن افساد در زمین است.

و خداوند در پاسخ فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»، و این بدان معناست كه ملایك از نكته‌ای ناآگاه‌اند. و آنگاه برای بیان و اثبات ناآگاهی ملایك، دست به آزمون آنان می‌زند:

«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاء إِنْ كُنتُمْ صَادِقِینَ، قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَكِیمُ» (5).

و نام‌ها را به تمامی به آدم بیاموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرد. و گفت: اگر راست می‌گویید مرا به نام‌های اینها خبر دهید. گفتند: منزهی تو، ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌ای، دانشی نیست، تویی دانای حكیم.

با این آزمون، ملایك بزرگی آدم را در می‌یابند و او را بیشتر می‌شناسند. خداوند به آدم(ع) امر كرد تا اسامی را به ملایكه بیاموزد.

«قَالَ یَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ» (6).

گفت: ای آدم، آنها را از نام‌هایشان آگاه كن. چون از آن نام‌ها آگاهشان كرد، خدا گفت: آیا به شما نگفتم كه من نهان آسمان‌ها و زمین را می‌دانم، و بر آنچه آشكار می‌كنید و پنهان می‌داشتید، آگاهم.

و آدم از نخستین روز خلقت، معلم ملایكه و سبب كمال آنان شد. ملایكه از كلمة «خلیفه» دریافته بودند كه این موجود به دلیل داشتن توان تصرف و نیز جهل، كار را خراب می‌كند، اما خداوند آنان را آگاه ساخت كه آدم مجهز به علمی الاهی است. ملائك پاسخ خود را دریافتند. آدم بدون علم و آگاهی از طبیعت و خویش و ارتباطات حاكم مفسد خواهد بود، اما وقتی علم همه امور را از خداوند گرفته است در این صورت تصرفات و دخالت‌های او جاهلانه و مفسدانه نخواهد بود. اكنون آدم با این علم فراگیر خطا ناپذیر است؛ بلكه اگر افسادی از او سر زند عصیان است، یعنی سرپیچی از مسیر دانسته‌ها. و او با این علم علمدار حركت انسان بر زمین است و آنها كه در آغاز بدون این علم فراگیرند برای رهایی از فساد و افساد باید پیرو او باشند و با پیروی از عصمت او به مسیر كمال رهسپار باشند و این است راز لزوم عصمت در انبیای الهی و اوصیای آنها كه اگر آنها فاقد علم و جایز الخطا باشند، فساد و افساد در پی خواهد بود.

انسان مسجود فرشتگان

اكنون آدم(ع) با علم الاهی و پردامنه خویش، معلم ملایك نیز قرار گرفته است. خدواند ملائكه را امر می‌كند تا در برابر آدم كه روح خداوند در او دمیده شده است، سر به سجده آورند (7).

تمام ملایك به سجده افتادند، جز ابلیس، كه از فرمان خداوند سر برتافت.

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنْ الْكَافِرِینَ» (8)

و به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده كنید. همه سجده كردند جز ابلیس، كه سر باز زد و برتری جست. و او از كافران بود.

به گفته قرآن، ابای شیطان از سجده بر آدم(ع) از روی استكبار بود و نه جهل، و او می‌دانست كه چه می‌كند (9)

شیطان برای سر باز زدن از امر الاهی، دلیل آورد:

«قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ» (10).

شیطان از سجده سر برتافت و گفت: من از او بهترم.

مرا از آتش آفرید‌ه‌ای(11) و او را از گل.

استدلال شیطان این بود كه تو امر به سجدة عالی بر دانی(فرومایه) كرده‌ای، چرا كه جنس خلق من از آتش، و آدم از خاك است و همیشه آتش بر فراز خاك است و رو به برتری و بالایی می‌رود و فراتر از خاك قرار می‌گیرد، پس من بر او برتری دارم. در حالی كه سجده باید از دانی بر عالی باشد. شیطان بدین گونه خواست كار خود را در برابر باری‌ تعالی توجیه كند. خداوند در برابر این استدلال به او پاسخ نداد، همان گونه كه در این عالم به هیچ معترض مستكبری پاسخ نمی‌دهد. اما او را از مقام بلند خویش فرو انداخت.

«قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنْ الصَّاغِرِینَ» (12)

فرمود: از این مقام فرو شو. تو را چه رسد كه در آن گردنكشی كنی؟ بیرون رو كه تو از خوار شدگانی.شیطان در استدلال خویش، به مادة‌ خلق توجه كرد. مادة‌ خلق انسان، خاك، و مادة‌ خلق شیطان، آتش است؛ ولی ملاك امر خداوند ماده نبود؛ صورت فعلی انسان روح خداوندی او بود.

«فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ» (13)

چون آفرینش را به پایان بردم و از روح خود در آن دمیدم، در برابر او به سجده بیفتید.

در این عالم معیار همة‌ استكبارها اصالت دادن به ماده است. دلیل استكبار شیطان این بود كه گمان می‌كرد مادة‌ خلقت او(آتش) از مادة‌ خلقت انسان(خاك)، برتر است. (14)

سجده ملائك بر آدم(ع) در حقیقت سجده بر روح خداوندی او بود. كه خزینه علم او بود و ملائك و از جمله شیطان را محتاج او می‌ساخت. از جمله كسانی كه محتاج به علم آدم بودند، شیطان بود. اما او به سرعت و به دلیل استكبار بی‌موردش به ناسپاسی پرداخت و افزون بر آن، این سجده، كه به فرمان خداوند بود، بندگی و عبادت خدا بود. هركس به امر خدا سجده كند، بر خود خداوند سجده كرده است. (15)

شیطان وقتی اخراج شد باید به جهنم برود. راهی برای نجات جز دست برداشتن از استكبار نبود و او هرگز از این استكبار دست بر نخواهد داشت.

« قَالَ أَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ. قَالَ إِنَّكَ مِنْ الْمُنظَرِینَ» (16)

گفت: مرا تا روز قیامت كه زنده می‌شوند، مهلت ده. گفت: تو از مهلت یافتگانی.

در روایات آمده است: شیطان مهلت و قدرتی خواست تا بتواند بر آدمیان چیره شود(17) چه بسا تعبیر أَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ اشاره به همین مطلب داشته باشد؛ چون لازمة‌ مهلت دادن برای زندگی بر روی زمین، بهره‌گیری از ابراز و وسایل است.

 

آغاز تاریخ دشمنی:

شیطان پس از رانده شدن از درگاه خداوند، نیت درون خود را آشكار ساخت و هدف نهایی‌اش را از تقاضای عمر جاویدان نشان داد وگفت:

«فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (18)

به عزت تو سوگند كه همگان ایشان را گمراه كنم.

سوگند به «عزت» برای تكیه بر قدرت و اظهار توانایی است و تأكیدهای پی در پی (قسم، نون تأكید، و كلمه اجمعین) نشان می‌دهد كه او نهایت پافشاری را در تصمیم خویش داشته و دارد و تا آخرین نفس بر سر گفتار خویش ایستاده است (19)

ریشه و آغاز تاریخ دشمنی با خود محوری و كبر بوده است. تنها دشمن قسم خوردة انسان، شیطان متكبر است. او برای گمراه ساختن انسان باید ملاك‌ها و معیارهای ارزشی انسان را تغییر دهد.

« لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (20)

در روی زمین بدی‌ها را در نظرشان بیارایم و همگان را گمراه كنم.

شیطان آن قدر دنیا را تزیین می‌كند كه انسان در مقام اختیار، بین ارادة‌ خداوند و ارادة‌ خود،‌ ارادة‌ خود را برمی‌گزیند.

خداوند متعال در پاسخ قسم او، فرمود:

« قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءومًا مَدْحُورًا لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِینَ» (21)

از این جا بیرون شو، منفور مطرود. از كسانی كه پیروی تو گزینند و از همه شما جهنم را خواهم انباشت.

و این‌گونه شیطان با آدمی دشمنی آغازید و عرصه رویارویی حق و باطل پدیدار شد.

به هر تقدیر، پیش از اینكه پای آدم به این زمین برسد، پای شیطان وارد شد. پیش از ما دشمن ما روی زمین آمد و همیشه می‌گویند: هر كسی در مبارزه و نبرد زودتر، وارد زمین شود، برنده است، چون زمین را شناسایی و آماده می‌كند كه وقتی حریف می‌آید، منفعل شود.

روایات، شیطان را عبادتگر بزرگی خوانده‌اند كه یكی از سجده‌های او چهارهزار سال به طول انجامید (22) او با این عبادت، خود را سزاوار آن می‌دانست كه از خداوند تقاضای مهلت كند.

 

فلسفة آفرینش :

در فلسفه خلقت، خداوند فرموده است:

«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (23)

جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریده‌ام.

برخی گفته‌اند: «لیعبدون أی لیعرفون» در روایتی نیز چنین آمده است:

روزی امام حسین(ع) میان اصحابشان رفتند و فرمودند: ای مردم، خداوند بندگان را تنها برای اینكه او را بشناسند آفرید. پس هنگامی كه او را شناختند، عبادتش كنند و با همین عبادت، از غیر خدای بی‌نیاز شوند. در این هنگام كسی پرسید: ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدایت! معرفت خدا چیست؟ فرمود: شناخت امام زمان خویش كه خداوند اطاعت او را واجب ساخته است. (24)

1. تفسیر به «لیعرفون» ربطی به آیه مورد بحث ندارد و از معصوم نیست و ابن عباس را گوینده آن گفته‌اند. (25)

2. این نوع تفسیر معارض با روایات ذیل آن آیه است. ذیل همان آیه روایات فراوانی آمده است كه ائمه فرمودند: ای خلقهم للعباده (26)

3. در سند روایت مورد بحث، همه ضعاف هستند: یا معرفی‌نامه ندارند و یا تضعیف دارند. در سند این روایت، شخصی هست كه مرحوم خویی دربارة او می‌فرماید: با این عقایدی كه او دارد، كافر و زندیق است.

4. بر فرض كه روایت قابل استناد هم باشد، این «لیعرفون» با آن «لیعرفون» كه عرفا گفته‌اند تناسبی ندارد.

روایت، معرفت خدا را شناخت امام زمان دانسته است. این ربطی به فلسفه خلقت ندارد؛

5. عبد بودن متوقف بر شناخت خدا و پیامبران و امامان است. اگر انسان به اوامر و نواهی الاهی عمل كند، به درجه عبودیت دست می‌یابد. با دستیابی انسان به هر مرتبه از عبودیت، خداوند معرفت او را نسبت به مقام او افزون می‌كند. بنابراین عبودیت، میان دو معرفت قرار دارد كه یكی مقدمه عبودیت و دیگری اثر عبودیت است.

آنچه نزد خداوند ارزشمند است، عبودیت است و ثواب و عقاب نیز مترتب بر آن است. اگر انسان خداوند و نیز امام زمان خویش را بشناسد، اما به شناخت خویش  عمل نكند، این معرفت ارزشی برای او نخواهد داشت. نمونه‌های این عارفان بی‌عمل در تاریخ، پر شمار است.

درباره تعارض این دو دسته از روایات «خلقهم للعباده و خلقهم للمعرفه» می‌توان گفت: روایات خلقهم للعباده، ناظر به هدف خلقت است كه همان عبودیت است و نزد خداوند ارزشمند؛ و روایات خلقهم للمعرفه، ناظر به مقدمه عبودیت است كه همان شناخت خداوند است. از این رو می‌توان گفت تفسیر آیة: لیعبدون، به لیعرفون از شیعه نیست. لیعرفون، به معنای عرفانی آن، از رواشع مرحوم میرداماد وارد شده است و بیشتر نیز در تفاسیر فلسفی قرآن آمده است. حتی مرحوم علامه آن را ذكر نمی‌كند. ایشان ذیل بحث روایی، روایات خلقهم للعباده(27) را می‌فرماید، سپس این روایت را نیز نقل می‌كند. (28)

اصولاً شناخت نمی‌تواند جای عنصر عبودیت را در این تعبیر بگیرد. عبودیت جانشین‌كردن ارادة غیر به جای ارادة خویش است و شناخت مقوله‌ای دیگر و مقدمه عبودیت است. در عرف نیز بنده به ارادة‌ مولا عمل‌ می‌كند. به همین دلیل است كه به او «عبد» می‌گویند. فرمود: «جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریده‌ام.» یعنی به آنها اراده داده‌ام و می‌توانند طبق آن اراده نیز عمل كنند؛ ولی از آنها خواسته‌ام ارادة خود را كنار بگذارند و به ارادة‌ من عمل كنند. اصولاً عبادت و بندگی بدون شناخت مولا تحقق نمی‌پذیرد.

 

آغاز تاریخ از دیدگاه قرآن:

در دیدگاه اسلامی روشن است كه رشتة زندگی انسان امروز، از آدم و حوا آغاز می‌شود. و آن دو، خود پدر و مادری نداشته‌اند:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَی» (29)

ای مردم، همانا شما را از یك مرد و زن پدید آوردیم.

نیز همة دین‌ها، خواه آسمانی و خواه بشری، بر این باورند كه این پدر و مادر آغازین، در باغی به سر می‌بردند و آنگاه به سبب خطایی از آن رانده شدند. این ریشة اصیل و حقیقی، به تدریج از اوهام و پندارهای بشری رنگ پذیرفته و بدین سان اسطوره‌هایی شكل گرفته‌اند (30)

هر قومی برای خود تصویری از خلقت آدم و حوادث پیرامون آن آفریده است و برخی كتاب‌های تفسیر به ویژه تفاسیر اهل سنت، نیز سرشار از همین وهم‌ بافی‌ها گشته‌اند. اندوهگینانه، برخی از این افسانه‌ها در لباس روایت و نقل معصوم به كتاب‌ها راه یافته‌اند. یكی از سرچشمه‌های مهم این‌گونه اخبار، كه به اسرائیلیات مشهورند، خیال‌پردازی و افسانه‌سرایی مسیحیان و یهودیان تازه مسلمان و یا مسلمان نمایی چون كعب الأحبار، وهب بن منیه، تمیم‌داری و هم‌كیشان آنها بوده است. آنان به دلیل اینكه برخی مسلمانان ساده لوح را آماده شنیدن خرافات خود می‌دیدند، با بهره‌گیری از قوه خلاق خود، داستان‌ها و افسانه‌های خرافی را كه حتی سابقه‌ای از آنها در منابع اهل كتاب به چشم نمی‌خورد، خلق می‌كردند (31)

و با شاخ و برگ‌هایی كه به این داستان‌ها می‌دادند، گاه از كاه، كوهی می‌ساختند (32)

از دیدگاه قرآن، آدم ابوالبشر(ع) عالم به علم لدنی است. خداوند می‌خواهد آدم را خلیفة‌ زمین بگمارد، و آدم برای اینكه در زمین فساد نكند،‌ باید زمین را كاملاً بشناسد. پس نخستین انسانی كه پای به عرصة‌ زمین گذاشت، عالِم بود و تمام ابزارها را می‌شناخت، اما این ابزارها فراهم نبود و او از علم خداوندی برای ساخت ابزار بهره می‌گرفت. دیگر اینكه نخستین انسان، خداپرست بود. پس ما معتقدیم زندگی بشر بر روی زمین با دو ویژگی آغاز شد: توحید و علم. بشر اولیه علمش را از خدا داشت. این دقیقاً بر خلاف مطالب جامعه‌شناسی امروز غرب است. آنان عقیده دارند‌ زندگی بشر با جهل و بت‌پرستی آغاز شده است. خدا معلول ترس بشر از عوامل طبیعی است و همین ترس او را به پناه بت‌ها كشانده است و گاهی درختی یا كوهی یا ستاره‌ای را از ترس عذاب‌های آسمانی یا به طمع نزول نعمت پرستیده‌اند و انسان  پس از اینكه مقداری آگاه‌تر شد، از بت‌پرستی به زنده‌پرستی و از آن به غیب‌پرستی و سپس به خداپرستی كشیده شد. این دیدگاه جامعه‌شناسان غرب، دقیقاً برخلاف چیزی است كه خداوند از سیر خلق بیان می‌دارد. چیزی كه بشر را دچار جهل و شرك كرده، دوری از نقطة آغاز و فاصله گرفتن از خط انبیا‌(ع) است.

بر این اساس آغاز زندگی انسان بر زمین با اكثریتِ خوب بوده، هر چند از حیث كمیت بیش از دو نفر نیستند. و همان‌گونه نیز با اكثریت خوب پایان خواهد یافت و عدد اكثریت خوب در پایان را تنها خدا می‌داند.

 

هبوط، آغازی دوباره:

خداوند آدم و همسرش را در بهشت جای داد و آنان را از مكر و وسوسة شیطان بر حذر داشت. شیطان كه دشمن قسم خوردة آدمی است، او را وسوسه كرد و به لغزش انداخت.

«وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنْ الظَّالِمِینَ» (33)

و گفتیم: ای آدم، خود و زنت در بهشت جای گیرید و هرچه خواهید، از ثمرات آن به خوشی بخورید. و به این درخت نزدیك مشوید كه به زمره ستمكاران درآیید.

درخت ممنوع، برای حضرت آدم، كاملاً معین بوده است؛ زیرا قرآن با تعبیر «هذه الشجره» از آن سخن می‌گوید. اما قرآن اوصاف این درخت را ذكر نكرده است. اوصافی هم كه از زبان ابلیس در قرآن آمده است، قطعاً با واقعیت سازگاری ندارد، بلكه از وسوسه‌های شیطان است. با این حال كتب تفسیر كوشیده‌اند نوع و اوصاف این درخت را تعیین كنند؛ مثلاً آن را درخت انگور، انجیر، كافور، دانش و درخت جاودانگی پنداشته‌اند.(34) همین كه قرآن نوع این درخت را معلوم نمی‌كند ـ با آنكه برای آدم و حوا معین فرموده بود ـ دلیل آن است كه نوع آن هیچ نقشی در پیام رسانی ندارد و ویژگی خاصی آن درخت را از دیگر درختان ممتاز نمی‌سازد. همین نشان می‌دهد كه نهی آدم از نزدیك  شدن به این درخت، صرفاً برای آزمودن او در برابر فریب‌های ابلیس بوده است.

خداوند به آدم (ع) توضیح نداد كه اگر از آن درخت بخورد چه می‌شود و بنده نیز حق ندارد از مولا بپرسد و دلیل بخواهد. اصولاً عبودیت، بر دستوری كه مبانی و ملاكات آن روشن نباشد، استوار است. اگر ملاكات معلوم شود، تبعیت اوامر او، كاشف از پذیرش عبودیت او نیست.

فرض كنید در روز گرم تابستان كه بسیار تشنه‌اید، آبی را می‌بینید، ولی فردی شما را از نوشیدن آن منع می‌كند. اگر این نهی را پذیرفتید، معلوم است كه به آن فرد اعتماد دارید. اما اگر آن فرد گفت: این آب نیست و اسید است،‌ دیگر ننوشیدن شما برای حفظ جانتان است و نه اعتماد به آن فرد. آنچه در این باب در برخی از روایات نیز آمده، برخی از حكمت‌های عبادات است، نه علل تامة آنها.

 

ابزارهای دشمن برای گمراهی:

شیطان برای گمراه ساختن بشر از عبودیت پروردگار، نیازمند ابزارهای گوناگون است. قرآن، با بیان داستان آدم(ع) برخی از ابزارهای شیطان را برشمرده است.

1. بهره‌گیری از خواسته‌ها و امیال انسان




برچسب ها: یهود شناسی، حق و باطل، حق، آفرینش انسان،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : 17526 نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :















تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ