تبلیغات
نسیم جنت - خاطرات جنگ
نسیم جنت
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 مهر 1390 توسط خادم المهدی | نظرات ()


نماز شهیدان به روایت یاران شهید


سجده عشق (شهید ذوالفقار بوربورانی(

در جزیره مجنون در عملیات خیبر توفیق شركت داشتم. یك روز عراق از ساعت پنج صبح پاتك زد و شورع كرد به ریختن آتش و تا ظهر هم ادامه داشت. در اینكه حتماً باید نماز را به جا می‌آوردیم شكی نداشتیم. وقتی نماز را تمام كردیم دیدیم تانك‌ها به ما نزدیك می‌شوند. به سرعت شروع كردیم به آر.پی.جی. زدن. من و یكی از دوستانم به اسم ذوالفقار بوربورانی در كنار هم بودیم.

سجده عشق (شهید ذوالفقار بوربورانی(

در جزیره مجنون در عملیات خیبر توفیق شركت داشتم. یك روز عراق از ساعت پنج صبح پاتك زد و شورع كرد به ریختن آتش و تا ظهر هم ادامه داشت. در اینكه حتماً باید نماز را به جا می‌آوردیم شكی نداشتیم. وقتی نماز را تمام كردیم دیدیم تانك‌ها به ما نزدیك می‌شوند. به سرعت شروع كردیم به آر.پی.جی. زدن. من و یكی از دوستانم به اسم ذوالفقار بوربورانی در كنار هم بودیم.

بعد از چند لحظه وقتی سرم را به طرف ایشان برگرداندم دیدم به حالت سجده سرش را روی خاك گذاشته است. در همان حالت گفتم: مگر نمازت را نخوانده‌ای؟

او تكانی نخورد. حرفی هم نزد. بالای سرش كه رفتم دیدم گلوله دوشگاه درست خورده بود وسط گلویش.

خواستم بلندش كنم اما نگذاشت. می‌خواست در همان حالت سجده به دیدار معبود بشتابد...

 

دعای سریع الاجابه (شهید حسن توكلی)

هوا هنوز گرگ و میش بود. پس از سپری كردن یك شب سخت عملیاتی، آتش شدید دشمن حكایت از یك پاتك سنگین داشت. رزمنده دلاور حسن توكلی كنار من آمد و تیربارش را به من داد گفت:‌با این سر عراقی‌ها را گرم كن تا من نماز بخوانم. شروع به تیر اندازی كردم و با گوشه‌ی چشم مراقب احوال و خضوع و خشوع او بودم. بر روی خاكریز تیمم كرد و در حالت نشسته به نماز عشق پرداخت. كمی تیراندازی كردم و باز متوجه توكلی شدم.

ركعت دوم بود دستهایش را بالا آورده بود قنوت می‌خواند. از شدت گریه شانه‌هایش را كه می‌لرزید بخوبی می‌دیدم. تیراندازی را قطع كردم ببینم چه دعایی می‌خواند، شنیدم كه می‌گفت: «اللهم ارزقنی شهاده فی سبیلك».

به حال خوشش افسوس خوردم دوباره به دشمن پرداختم. باز نگاهی به توكلی كردم جلوی لباسش خونی بود و به آرامی جوی خون از زیر لباسش روی زمین جاری و او در حال خواندن تشهد و سلام بود.

منتظر شدم سلام بدهد و به كمكش بروم. در حالیكه می‌گفت: ‌السلام علیكم و رحمه الله و بركاته به حالت سجده بر زمین افتاد.

پیكر آغشته به خون این شهید عاشق را كناری خواباندم در حالیكه از این دعای سریع الاجابه متحیر بودم.

 

نماز در قایق (شیهد محمدعلی شاهمرادی)

تا نزدیكی‌های غروب آفتاب مسیری طولانی را به طور مخفیانه شناسایی كرده بودیم. موقع مغرب شهید محمدعلی شاهمرادی گفت:‌ می‌خواهم نماز بخوانم.

من گفتم: میان مواضع دشمن؛ ممكن است هر لحظه شناسایی شده یا حتی اسیر شویم؛ ولی او بدون اعتنا به حرف من آرام مشغول ساختن وضو شد. با خودم فكر كردم كه اصلاً جنگ ما به خاطره نماز است. همانگونه كه امام حسین (ع) نیز وسط میدان كربلا در ظهر عاشورا نماز خواند.

یك پتو كف قایق پهن كرده به محمد علی اقتدا كردم و همانجا نماز خواندیم.

 

نماز برای رفتن است نه ماندن (شهید هادی حسن(

... نیمه شب عملیات كربلای پنج است. هادی گروهانش را در بلندی كانال‌ها در راه رسیدن به مواضع پیش بینی شده هدایت می‌كند. پیامی از سر ستون به عقب فرستاده می‌شود و از پی ‌اش صدای كف دست‌ها كه برخاك كانال‌ها می‌نشیند به گوش می‌رسد.

مجتبی طاهرخانی كه پیشاپیشم در حرکت است. آرام سرش را بر می‌گرداند و پیام رسیده را در گوشم زمزمه می‌كند:‌ «نمازه».

سرم را بر می‌گردانم و پیام را در گوش نفر بعدی زمزمه میکنم: «نمازه».

بچه‌ها مشغول شده‌اند. همه در حین راه رفتن تیمم می‌كنند و در حین راه رفتن نماز می‌گذارند. حتی شیخ علی كه پیش ‌نماز گردانمان است نمی‌ماند و در حین راه رفتن نماز می‌خواند كه اگر اینگونه نبود از راه می‌ماندم. چنانچه عده‌ای ماندند، غافل از اینكه نماز برای رفتن است نه ماندن. آنها ماندند تا با آب وضو بگیرند و سر فرصت مهرشان را روی زمین بگذارند، اذان و اقامه‌شان را بگویند و با گشادگی خاطر نمازشان را بخوانند ولی وقتی كه سر از سجده برداشتند قافله رفته بود.

 





برچسب ها: دفاع مقدس، خاطرات جنگ، نماز شهدا، خاطرات شهدا به روایت دوستان،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : 17526 نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :















تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ