تبلیغات
نسیم جنت - امام از مرگ خود سخن می گوید
نسیم جنت
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 آذر 1389 توسط خادم المهدی | نظرات ()


امام به خیمه اش آمد و شروع به وارسی شمشیر خود و آماده کردن آن نمود، در حالی که می گفت:

یا دهر افٍ لک من خلیل   ***   کم لک بالاشراق والاصیل

من صاحب و طالب قتیل   ***   والدهر لا یقنع بالبدیل

و انما الامر الی الجلیل   ***   و کل حی سالک سبیل

«ای روزگار! وای بر تو که چه دوستی هستی! و در بامداد و شامگاه چه بسیار است برای تو»

«از دوستان و طالبانت که کشته می شوند و روزگار، کسی را به عوض نمی پذیرد»

«همانا کار به پروردگار بزرگ وابسته است و هر زنده ای، راهی را در پیش می گیرد»

امام با این ابیات، از مرگ شخص شریفش سخن گفته، در حالی که امام زین العابدین علیه السلام و حضرت زینب علیهاالسلام در خیمه بودند. امام زین العابدین علیه السلام هنگامی که سخن پدرش را شنید، دانست که چه می خواهد، پس بغض گلویش را گرفت و خاموش ماند و -بنا به آنچه می گوید- دانست که بلا نازل شده است، ولی بانوی بنی هاشم، هنگامی که این ابیات را شنید با پریشانی دانست که پاره ی تنش و باقیمانده ی خاندانش، به سوی مرگ عازم است و تصمیم بر شهادت دارد لذا بر خود مسلط شد و در حالی که جامه اش بر زمین کشیده می شد و چشمانش از اشک لبریز گشته بود، با کلمات بریده ای که قطعات قلبش با آنها خارج می شدند، خطاب به برادرش گفت: «چه داغ و چه اندوهی است! کاش مرگ، زندگیم را می گرفت، ای حسین جان! ای سرورم! ای باقیمانده ی اهل بیتم! آیا تسلیم شده و از زندگی ناامید شده ای؟ امروز (گویا)، جدم رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و مادرم فاطمه زهرا و پدرم علی و برادرم حسن علیه السلام در گذشته، ای باقیمانده ی گذشتگان و سرپرست بازماندگان» (1)

 

 

 

امام با مهربانی به وی فرمود: «ای خواهرم! شیطان بردباریت را نابود نسازد»

حضرت زینب با چهره ای که رنگش دگرگون شده و اندوه شدید قلب مهربان رنج کشیده اش را پاره پاره کرده بود، روی به برادر کرد و با درد و رنج به او گفت: «آیا تو خود را به ستم و چیره گی می گیری که آن اندوه مرا طولانی تر و قلبم را داغدارتر می سازد»

آنگاه که یقین پیدا کرد که برادرش کشته می شود، نتوانست شکیبایی خود را حفظ کند، پس گریبان خود را چاک زد و بر چهره ی خود کوبید و بیهوش بر زمین افتاد (2) دیگر زنان نیز در آن گرفتاری سخت، با وی شریک شدند، حضرت ام کلثوم علیهاالسلام فریاد کشید: «ای محمد! ای علی! ای مادرم! ای حسینم! بعد از تو ما تباه شده ایم»

آن منظره ی دردناک بر جان امام اثر کرد و قلب پاکش به اندوه و حسرت نشست و روی به آن بانوان، از دختران وحی کرد و آنان را دستور به شکیبایی و تحمل بار این محنت بزرگ داد و فرمود: «ای خواهرم! ای ام کلثوم! ای فاطمه! ای رباب! بنگرید، هرگاه من کشته شدم، بر من گریبان چاک نزنید و بر چهره ی خود چنگ نیندازید و سخن بیهوده نگویید» (3)

امام بزرگوار، انواع سخت و جانکاهی از محنتها و مصیبتها را تحمل فرمود که به مقدار ایمانش به خداوند بود و هنوز از محنتی فارغ نشده بود که با سیلی از محنتهای بزرگ رو به رو می شد که انسان قادر به تحمل آنها نبود.

 

پاورقی

(1) مقاتل الطالبیین، ص 112 -111.

(2) انساب‏الاشراف 393 /3. المنتظم 338 /5. البدایة والنهایة 177 /8. السیدة زینب و اخبار الزینبیات، ص 21 -20.

(3) طبری، تاریخ 420 /5. انساب‏الاشراف 393 /3.




برچسب ها: عاشورا، امام حسین، کربلا، امام از مرگ خود سخن می گوید،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : 17526 نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :















تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ